1ـ شناخت خدا و صفات الهي
2ـ شناخت خود يا خودشناسي
3ـ شناخت جهان
4ـ شناخت آخرت
5ـ شناخت پيامبران
6ـ خودسازي با صفات الهي
7ـ پرورش نفس با كمالات الهي
8ـ توبه و بازگشت به خداي مهربان
9ـ دور كردن صفات نكوهيده از خود با تسبيح پروردگار
10ـ فراگيري راه تعليم و تربيت از خدا
11ـ شناخت و درخواست بهترين مسئلت ها
12ـ تبديل خود پرستي نفس به خدا پرستي
13ـ تبديل خود برتر بيني نفس به تواضع و فروتني
14ـ تبديل خودخواهي نفس به ايثار و غير خواهي
15ـ تعليم مفاهيم و ادبيات قرآن
نگاهی دقیق تر به دعای عرفه حسین بن علی (ع)
روز عرفه داراى دعاهاى فراوانى است ؛ ولى در این میان، دعاى عرفه امام حسین (ع) داراى جایگاه ممتاز ، أخص و ویژه است و در واقع ، نابترین و عمیقترین معارف الهى و توحیدى در این دعا ، بر زبان سالار شهیدان (ع) جارى گشته است .
عصر روز عرفه امام حسین (ع) با گروهى از خاندان و فرزندان و شیعیان ، با نهایت خاكساری و خشوع از خیمه بیرون آمدند و در جانب چپ كوه ایستادند . امام (ع) چهره مبارك خود را به سوى كعبه گردانید مانند مسكین نیازمندى كه غذا مىطلبد ، دستها را برابر صورت خود گرفت و دعایش را چنین آغاز كرد :
« الحمدلله الذى لیس لقضائه دافع و لا لعطائه مانع و لا كصنعه صانع و هو الجواد الواسع ؛ سپاس خداوندى را سزاست كه چیزى قضایش را دور نمىسازد و از عطا و بخشش او جلوگیرى نمىكند و هیچ آفرینندهاى آفرینش او را ندارد و او سخاوتمندى عالم گستر است . »
حضرت (ع) سپس به بیان گوشهاى از نعمتهاى بى پایانِ خداوند كه انسان را در تمام مراحل رشد و تكامل در برگرفته ، مىپردازد و مهربانى مادران و دایهها و مواظبت و پرستارى و دلسوزى آنان را از الطاف و عنایتهاى خداوند مىشمرد ؛ سپس به لزوم شكر نعمتهاى الهى اشاره مىكند و خود را از اداى یك شكر نیز عاجز و ناتوان مىبیند . هر فرازى از این دعا ، دریچهاى از نور و توحید و عشق و محبت به خداوند را به سوى دل انسان مىگشاید و عباراتِ دعا و محتواى آن ، نشان مىدهد كه امام حسین (ع) در حال این دعا یك سره از خود و عالم غافل گشته ، تمام جهان را به یك سو نهاده ، با همه وجود حضور خداوند و احاطه و اشراف او به همه ذرات هستى و نفوذ علم و قدرت و حیات او را بر تك تك ذرات و موجودات عالم مشاهده مىنماید و آن چه را كه دیده ، بر زبان آورده است . امام حسین (ع) مىخواهد با این نیایش ، انسان و خدا را بشناساند و نزدیكى آن را به هم بنماید . او با این نیایش ، منطقىترین و واقعىترین رابطه انسان با خداوند را با زیباترین شكل به تصویر می كشد .
دعاى عرفه سیدالشهداء (ع) سراسر نور و عرفان پروردگار است و آمیزهاى از شور و عشق و محبت و معرفت به ذات پاك خداوندی است . در فرازهاى این دعا ، امام حسین (ع) با خداوند چنین عاشقانه زمزمه مىكند :
خداوندا ! اجازه فرما تا دمى چند در برابرت به زانو درافتم و قطراتى از اقیانوسِ جان ، نثار بارگاهت نمایم . خیال دورى راه تا درگاه جمالت خسته و فرسوده ام كرده است كه :
از گِل آدم شنیدم بوى تو راهها پیموده ام تا كوى تو
خدایا ! موجوداتى كه در هستى خود نیازمند تو هستند ، چگونه مىتوانند راهنماى من به سوى تو باشند ؟
پروردگارا ! آیا حقیقتى غیر از تو آن روشنایى را دارد كه بتواند تو را بر من آشكار سازد ؟ كى از نظر غایب و پنهان بودهاى كه نیازمند راهنمایى به سوى خود باشى و چه وقت از من دور بودهاى تا نمودهاى جهان مرا به تو برساند ؟
همه عالم به نور توست پیدا كجا گردى تو از عالم هویدا ؟
خدایا ! روشنایى جمال و جلالت در جهان هستى آشكارتر از هر چیز است و وجودِ تو خِفا و پوشیدگى ندارد تا چراغى سر راه بگیرم و بارگاه ربوبى تو را جست و جو نمایم و یا دلیلى را راهنماى خود به سوى تو قرار دهم ؛ چون فروزنده چراغ تو و سازنده دلیل و راهنما ، تویى .
خداى من ! چشمى كه تو را بر خود نگهبان و مراقب نبیند ، كور و فرو بسته باد و بندهاى كه از متاع محبت تو بى بهره باشد ، سرمایه باخته و ورشكسته باد .
دیدهاى كان چهره روشن نبیند كور باد خاطرى كَز توست خالى ، تیره و بى نور باد
امام حسین (ع) با این دعا روحى تازه به كالبد عرفات دمید و این نغمه خوش آسمانى و آواى دلانگیز ملكوتى را تا ابد در سینه سیناى عرفات به یادگار گذاشت .
از صداى سخن عشق ندیدم خوشتر یادگارى كه در این گنبد دوّار بماند
صحراى عرفات كالبد و امام حسین (ع) روحِ آن است و به همین دلیل حق تعالى ، در روز عرفه پیش از آن كه به اهل موقفِ عرفات نظر لطف كند ، به زائران قبر پاك حسین (ع) نظر رحمت مىافكند .
فرازهایی از دعای عرفه حسین بن علی(ع)
1ـ ستايش حق تعالي :
ستايش سزاوار خداوندي است كه كس نتواند از فرمان قضايش سرپيچد و مانعي نيست كه وي را از اعطاي عطايا ، باز دارد . و صنعت هيچ صنعتگري بپاي صنعت او نرسد . بخشنده بي دريغ است . اوست كه بدايع خلقت را بسرشت و صنايع گوناگون وجود را با حكمت خويش استوار ساخت .......
2ـ تجديد عهد و ميثاق با خدا :
پروردگارا به سوي تو روي آورم . و به ربوبيت تو گواهي دهم . و اعتراف كنم كه تو تربيت كننده و پرورنده مني . و بازگشتم به سوي توست . مرا با نعمت آغاز فرمودي قبل از اينكه چيز قابل ذكري باشم .......
3ـ خود شناسي :
و قبل از هدايت مرا با صنع زيبايت مورد رأفت و نعمتهاي بيكرانت قرار دادي. آفرينشم را از قطره آبي روان پديد آوردي . و در تاريكي هاي سه گانه جنيني سكونتم دادي : ميان خون و گوشت و پوست . و مرا شاهد آفرينش خويش نگرداندي و هيچ يك از امورم را بخودم وا نگذاشتي ........
4ـ راز آفرينش انسان :
ولي مرا براي هدفي عالي يعني هدايت ( و رسيدن به كمال ) موجودي كامل و سالم به دنيا آوردي . و در آن هنگام كه كودكي خردسال در گهواره بودم ، از حوادث حفظ كردي . و مرا از شير شيرين و گوارا تغذيه نمودي . و دل هاي پرستاران را به جانب من معطوف داشتي . و با محبت مادران به من گرمي و فروغ بخشيدي ........
5ـ تربيت انسان در دانشگاه الهي :
تا اينكه با گوهر سخن مرا ناطق و گويا ساختي . و نعمت هاي بي كرانت را بر من تمام كردي . و سال به سال بر رشد و تربيت من افزودي . تا اين كه فطرت و سرنوشتم ، به كمال انساني رسيد . و از نظر توان اعتدال يافت . حجتت را بر من تمام كردي كه معرفت و شناختت را به من الهام فرمودي .......
6ـ نعمتهاي خداوند :
آري اين لطف تو بود كه از خاك پاك عنصر مرا بيافريدي . و راضي نشدي اي خدايم كه نعمتي را از من دريغ داري . بلكه مرا از انواع وسائل زندگي برخوردار ساختي . با اقدام عظيم و مرحمت بيكرانت بر من . و باحسان عميم خود نسبت به من ، تا اين كه همه نعماتت را درباره من تكميل فرمودي ......
7ـ شهادت به بيكراني نعمت هاي الهي :
الهي ! من به حقيقت ايمانم ، گواهي دهم . و نيز به تصميمات متيقن خود و به توحيد صريح و خالصم و به باطن ناديدني نهادم . و پيوست هاي جريان نور ديده ام . و خطوط ترسيم شده بر صفحه پيشاني ام ، و روزنه هاي تنفسي ام ، و نرمه های تيغه بيني ام . و آوازگيرهاي پرده گوشم و آن چه در درون لب هاي من پنهان است ......
8ـ ناتواني بشر از بجا آوردن شكر الهي :
گواهي مي دهم اي پروردگار كه اگر در طول قرون و اعصار زنده بمانم و بكوشم تا شكر يكي از نعمات تو بجا آورم ، نتوانم مگر باز هم توفيق تو رفيقم شود ، كه آن خود مزيد نعمت و مستوجب شكر ديگر ، و ستايش جديد و ريشه دار باشد ...........
9ـ ستايش خداي يگانه :
مع هذا من با تمام جد و جهد و توش و توانم تا آن جا كه وسعم مي رسد با ايمان و يقين قلبي گواهي مي دهم . و اظهار مي دارم :
حمد و ستايش خدايي را كه فرزندي ندارد تا ميراث برش باشد . و در فرمانروايي نه شريكي دارد تا با وي در آفرينش بر ضديت برخيزد و نه دستياري دارد تا در ساختن جهان به وي كمك دهد .....
10ـ خواسته هاي يك انسان متعالي :
خداوندا ، چنان كن كه از تو بيم داشته باشم ، آن چنان كه گويي تو را مي بينم و مرا با تقوايت رستگار كن ! اما به خاطر گناهانم مرا به شقاوت دچار مساز ! مقدر كن كه سرنوشت من به خير و صلاح من باشد . و در تقديراتت خير و بركت بمن عطا فرما !
11ـ سپاس به تربيت هاي الهي :
خداوندا ! ستايش از آن توست كه مرا آفريدي . و مرا شنوا و بينا گرداندي ! و ستايش سزاوار توست كه مرا بيافريدي و خلقتم را نيكو بياراستي . بخاطر لطفي كه به من داشتي و الا ......
12ـ نيازهاي تربيتي از خدا :
و مرا بر مشكلات روزگار، و كشمكش شبها و روزها ياري فرماي! و مرا از رنجهاي اين جهان و محنتهاي آن جهان نجات بده و از شر بديهايي كه ستمكاران در زمين مي كنند نگاه بدار.............
13ـ شكايت به پيشگاه خداوند :
خدايا ! مرا به كه وا مي گذاري ؟ آيا به خويشاوندي كه پيوند خويشاوندي را خواهد گسست ؟ يا به بيگانه كه بر من بر آشفتد ؟ يا به كساني كه مرا به استضعاف و استثمار كشانند ؟ در صورتي كه تو پروردگار من و مالك سرنوشت مني ؟
14ـ اي مربي پيامبران و فرستنده كتب آسماني :
اي خداي من و اي خداي پدران من ، ابراهيم ، اسماعيل ، اسحق و يعقوب ، و اي پروردگار جبرئيل ، مكائيل و اسرائيل . و اي تربيت كننده محمد ، خاتم پيامبران و فرزندان برگزيده اش . اي فرو فرستنده تورات ، انجيل زبور و فرقان ......
15ـ تو پناهگاه مني :
تو پناهگاه مني ، به هنگامي كه راه ها با همه وسعت ، بر من صعب و دشوار شوند و فراخناي زمين بر من تنگ گردد . و اگر رحمت تو نبود من اكنون جزء هلاك شدگان بودم . و تو مرا از خطاهايم باز مي داري . و اگر پرده پوشي تو نبود از رسوايان بودم .
Since learning a new language proved to be essential ,Mehr English NGO is going to hold a conference on this issue and presenting our language NGO at the presence of Iran\\\'s best language professors .
Some of our goals are as following:
1. Offering advice about learning and teaching languages(school subjects, university entrance exam, higher education ,IELTS,TOEFL, immigration ,applying for a visa,�)
2. Virtual learning
3. Holding meeting and coferances on language
4. Publishing books and magazines and offering subscription for English ,French ,German and�
magazines and journals on different areas.
5. Helping language learner through and virtual chat class, chat classes, holding gathering and offering up to date educational books and CDs.
Some of our goals are as following:
1. Offering advice about learning and teaching languages(school subjects, university entrance exam, higher education ,IELTS,TOEFL, immigration ,applying for a visa,�)
2. Virtual learning
3. Holding meeting and coferances on language
4. Publishing books and magazines and offering subscription for English ,French ,German and�
magazines and journals on different areas.
5. Helping language learner through and virtual chat class, chat classes, holding gathering and offering up to date educational books and CDs.
The largest gathering of language experts and language learners.
Ehsan auditorium, ehsan square. Shiraz, Iran
Date: Thursday,December 3rd,2009
Time: 3-6 P.M.
MLC
بعد از مدتی کشف کردم که موجودی عجیب در این جعبه جادویی زندگی میکند که همه چیز را میداند. اسم این موجود "اطلاعات لطفآ" بود و به همه سوالها پاسخ می داد. ساعت درست را می دانست و شماره تلفن هر کسی را به سرعت پیدا میکرد. بار اولی که با این موجود عجیب رابطه بر قرار کردم روزی بود که مادرم به دیدن همسایهمان رفته بود. رفته بودم در زیر زمین و با وسایل نجاری پدرم بازی میکردم که با چکش کوبیدم روی انگشتم. دستم خیلی درد گرفته بود ولی انگار گریه کردن فایده نداشت چون کسی در خانه نبود که دلداریم بدهد. انگشتم را کرده بودم در دهانم و همین طور که میمکیدمش دور خانه راه می رفتم. تا اینکه به راه پله رسیدم و چشمم به تلفن افتاد! فوری رفتم و یک چهار پایه آوردم و رفتم رویش ايستادم. تلفن را برداشتم و در دهنی تلفن که روی جعبه بالای سرم بود گفتم اطلاعات لطفآ. صدای وصل شدن آمد و بعد صدایی واضح و آرام در گوشم گفت: اطلاعات.
انگشتم درد گرفته ... حالا یکی بود که حرف هایم را بشنود، اشکها یک سرازیر شد. پرسید مامانت خانه نیست؟ گفتم که هیچکس خانه نیست. پرسید خونریزی داری؟ جواب دادم: نه، با چکش کوبیدم روی انگشتم و حالا خیلی درد دارم.
پرسید: دستت به جایخی میرسد؟
گفتم که، می توانم درش را باز کنم.
صدا گفت: برو یک تکه یخ بردار و روی انگشتت نگه دار.
یک روز دیگر به اطلاعات لطفآ زنگ زدم.
صدایی که دیگر برایم غریبه نبود گفت: اطلاعات.
پرسیدم تعمیر را چطور می نویسند؟ و او جوابم را داد. بعد از آن برای همه سوالهایم با اطلاعات لطفآ تماس میگرفتم. سوالهای جغرافی ام را از او می پرسیدم و او بود که به من گفت آمازون کجاست. سوالهای ریاضی و علومم را بلد بود جواب بدهد. او به من گفت که باید به قناریم که تازه از پارک گرفته بودم دانه بدهم.
روزی که قناری ام مرد با اطلاعات لطفآ تماس گرفتم و داستان غم انگیزش را برایش تعریف کردم. او در سکوت به من گوش کرد و بعد حرفهایی را زد که عمومآ بزرگترها برای دلداری از بچه ها می گویند. ولی من راضی نشدم.
پرسیدم: چرا پرنده های زیبا که خیلی هم قشنگ آواز می خوانند و خانه ها را پر از شادی میکنند عاقبتشان اینست که به یک مشت پر در گوشه قفس تبدیل میشوند؟ عمق درد و احساس مرا فهمید، چون که گفت: عزیزم، همیشه به خاطر داشته باش که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند و من حس کردم که حالم بهتر شد.
وقتی که به نه سالگي رسيدم از آن شهر کوچک رفتیم ... دلم خیلی برای دوستم تنگ شد. اطلاعات لطفآ متعلق به آن جعبه چوبی قدیمی بر روی دیوار بود و من حتی به فکرم هم نمیرسید که تلفن زیبای خانه جدیدمان را امتحان کنم. وقتی بزرگتر و بزرگتر می شدم، خاطرات بچگیم را همیشه دوره میکردم. در لحظاتی از عمرم که با شک و دودلی و هراس درگیر می شدم، یادم می آمد که در بچگی چقدر احساس امنیت می کردم. احساس می کردم که اطلاعات لطفآ چقدر مهربان و صبور بود که وقت و نیرویش را صرف یک پسر بچه میکرد ...
سالها بعد وقتی شهرم را برای رفتن به دانشگاه ترک میکردم، هواپیمایمان در وسط راه جایی نزدیک به شهر سابق من توقف کرد. ناخوداگاه تلفن را برداشتم و به شهر کوچکم زنگ زدم : اطلاعات لطفآ !
صدای واضح و آرامی که به خوبی میشناختمش، پاسخ داد اطلاعات.
ناخوداگاه گفتم می شود بگویید تعمیر را چگونه می نویسند؟
سکوتی طولانی حاکم شد و بعد صدای آرامش را شنیدم که می گفت: فکر می کنم تا حالا انگشتت خوب شده.
خندیدم و گفتم : پس خودت هستی، می دانی آن روزها چقدر برایم مهم بودی؟
گفت: تو هم میدانی تماسهایت چقدر برایم مهم بود؟ هیچوقت بچه ای نداشتم و همیشه منتظر تماسهایت بودم. به او گفتم که در این مدت چقدر به فکرش بودم. پرسیدم آیا می توانم هر بار که به اینجا می آیم با او تماس بگیرم؟
گفت: لطفآ این کار را بکن، بگو می خواهم با ماری صحبت کنم.
سه ماه بعد من دوباره به آن شهر رفتم.
یک صدای نا آشنا پاسخ داد: اطلاعات
گفتم که می خواهم با ماری صحبت کنم.
پرسید: دوستش هستید؟
گفتم: بله یک دوست بسیار قدیمی.
گفت: متاسفم، ماری مدتی نیمه وقت کار می کرد چون سخت بیمار بود متاسفانه یک ماه پیش از دنيا رفت.
قبل از اینکه بتوانم حرفی بزنم گفت: صبر کنید، ماری برای شما پیغامی گذاشته، یادداشتش کرد که اگر شما زنگ زدید برایتان بخوانم، بگذارید بخوانمش.
صدای خش خش کاغذی آمد و بعد صدای ناآشنا خواند:
به او بگو که دنیای دیگری هم هست که می شود در آن آواز خواند ... خودش منظورم را می فهمد ...
تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .
پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :
پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .
من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.
من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .
دوستدار تو پدر
پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند .
پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد :
پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم .
نتيجه اخلاقي :هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد .
مانع ذهن است . نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد .
***************************************اگر قـدر ثانيـه هاي بدون بازگشت را مي دانستند و از قلـه هاي باشکوه موفقيـت چيـزي شنيده بودند،
هيـچ گاه...
براي در چالـه مانده ، چـاه را توصيـف نمي کردند...
چرا عاقلان را نصيحت كنيم؟
بياييد از عشق صحبت كنيم
تمام عبادات ما عادت است
به بيعادتي كاش عادت كنيم
چه اشكال دارد پس از هر نماز
دو ركعت گلي را عبادت كنيم؟
به هنگام نيّت براي نماز
به آلالهها قصد قربت كنيم
چه اشكال دارد كه در هر قنوت
دمي بشنو از ني حكايت كنيم؟
چه اشكال دارد در آيينهها
جمال خدا را زيارت كنيم؟
مگر موج دريا ز دريا جداست
چرا بر «يكي» حكم «كثرت» كنيم؟
پراكندگي حاصل كثرت است
بياييد تمرين وحدت كنيم
«وجود» تو چون عين «ماهيت» است
چرا باز بحث «اصالت» كنيم؟
اگر عشق خود علت اصلي است
چرا بحث «معلول» و «علت» كنيم؟
بيا جيب احساس و انديشه را
پر از نقل مهر و محبت كنيم
پر از گلشن راز، از عقل سرخ
پر از كيمياي سعادت كنيم
بياييد تا عينِ عين القضات
ميان دل و دين قضاوت كنيم
اگر سنت اوست نوآوري
نگاهي هم از نو به سنت كنيم
مگو كهنه شد رسم عهد الست
بياييد تجديد بيعت كنيم
برادر چه شد رسم اخوانيه؟
بيا ياد عهد اخوت كنيم
بگو قافيه سست يا نادرست
همين بس كه ما ساده صحبت كنيم
خدايا دلي آفتابي بده
كه از باغ گلها حمايت كنيم
رعايت كن آن عاشقي را كه گفت:
«بيا عاشقي را رعايت كنيم»
قيصر امين پور
آلفردو به آرایشگاه محلشان رفت و طبق معمول با آگوستینو به بحث همیشگی دوباره وجود خداوند پرداخت.بحث تا جایی پیش رفت که مرد آرایشگر روزنامه را باز کرد و خبری را که نوشته بود،"سالی چند میلیون نفر از گرسنگی می میرند" به دوستش نشان داد و گفت :"حالا چی می گی آلفردو؟ اگه خداوند وجود داره چرا این مردم بی گناه باید بمیرند؟"
آلفردو هر چه فکر کرد پاسخش را نیافت ، سکوت کرد تا آگوستینو- که احساس پیروزی می کرد- شروع به اصلاح موهایش بکند. در همین حال آلفردو پیرمرد ولگردی را در گوشه پیاده رو دید با مو و سبیل بلند که پیدا بود سالهاست به آرایشگاه نرفته. در همین حال فکری کرد و بلافاصله گفت:"به نظر من هیچ آرایشگری در دنیا وجود نداره!" . آگوستینو با تعجب گفت:"منظورت چیه رفیق؟" و آلفردو پیرمرد ژنده پوش را نشان داد و گفت:"اگر آرایشگری وجود داشت،این مرد نباید با چنین مو و ریش بلندی در خیابانها راه می رفت..."
آرایشگر خندید و به دوست قدیمی اش گفت:"این چه حرفیه دوست من...وقتی آن مرد خودش به سراغ من نمی یاد، نمی توانی بگویی من وجود ندارم..."
در همین حال آلفردو خندید و گفت:"احسنت دوست من " سپس خبر روزنامه را به آگوستینو نشان داد و اضافه کرد:"من هم درباره خدا همین را می گویم،وقتی ما آدمها او را فراموش کرده ایم،آیا اگر بلایی سرمان بیاید باید منکر او شویم؟"
سلام ماه رمضون!
اومدم ازت خداحافظی کنم!
چقدر زود اومدی و چقدر زود رفتی!
کاش میشد بیشتر میموندی تا روزایی رو که ازت استفاده نکردیم رو جبران کنیم ! ولی حیف که نمیشه.....
نمیدونستیم که انقدر زمان زود میگذره و یک روزی از همین روزا موقع خداحافظی کردن با تو میشه!!!
قدرتو ندونستیم!!! چه کارایی که میتونستیم در ماه رمضون بکنیم!!! میتونستیم بریم تو آغوش خدا و دیگه آغوششو ول نکنیم ...
ولی بازم ممنونیم! ممنونیم که اومدی! حداقل یاد آوری کردی که خدا بالای سر ماست و همیشه مراقبمونه و مراقب اعمالمون هست!
بازم ممنونیم که با خدا آشتیمون دادی ! ممنونیم!
خدایا شکرت که لا اقل از آدمایی نیستیم که هیچ کاری تو این ماه رمضون انجام ندادن ! خدا رو شکر که تو این ماه شیطون نتونست گولمون بزنه ... خدا رو شکر که تو این ماه بیشتریامون لج شیطون رو درآوردیم... خدا رو شکر...
ماه رمضون قدرتو ندونستیم .... قدرتو ندونستیم..... قدرتو ندونستیمممم...
خدایا کمک کن سال دیگه زنده باشیم دوباره ماه رمضونو ببینیم و این دفعه جبران کنیم.... خدایا خودت کمک کن بتونیم سال دیگه جبران کنیم....
دعای وداع با ماه مبارک رمضان
ماه مبارک رمضان حقیقت و باطنى دارد که این حقیقت
در قیامت ظهور مىکند. رمضان را امام سجاد(ع) عید اولیاء الله مىداند،
پایان این ماه بزرگ و پرخیر و برکت برای کسانی که ارزشهای آن را درک کرده
اند، غم انگیز بوده و در روزها و ساعات پایانی تلاش می کنند بهترین و
بیشترین بهره را از زمان باقیمانده کسب و برای فرصتهای از دست رفته متأثر
هستند .
شیخ صدوق برای وداع ماه مبارک رمضان دعائی ذکر کرده که میگوید:
ابو بصیر از امام صادق (ع) روایت کرده که حضرت فرمود در وداع ماه مبارک رمضان بگوئید:
« اللهم انک قلت فی کتابک المنزل علی نبیک المرسل و قولک الحق شهر رمضان
الذی انزل فیه القرآن هدی للناس و بینات من الهدی و الفرقان، و هذا شهر
رمضان قد انصرم فاسالک بوجهک الکریم، و کلماتک التامات ان کان بقی علی ذنب
لم تغفره و ترید ان تحاسبنی به او تعذبنی علیه او تقایسنی به ان یطلع فجر
هذه اللیلة، او ینصرم هذا الشهر الا و قد غفرته لی یا ارحم الراحمین»
بار پروردگارا تو خود گفتی در کتاب مقدس که بر نبی مرسلت نازل فرمودهای و قول تو حق است که ماه رمضان که در او قرآن نازل شده و مایه هدایت و رستگاری مردم و دلائل آشکار از هدایت و وسیله تشخیص حق از باطل میباشد،
اینک ماه رمضان به پایان رسید و فیوضاتش تا سال آینده از ما قطع شد پس
تقاضا مینمایم از تو به آبروی گرامیت و کلمات تام و تمامت، اینکه اگر بر
من گناهی باقی مانده ( و پاک نشدم ) که هنوز آن گناهم را نیامرزیدی، و
اراده حسابرسی او را داری، یا میخواهی به آن گناه باقیمانده عذابم کنی و
یا به اندازه گناهم عقوبت نمائی، تا اینکه طلوع کند فجر این شب، یا پایان
پذیرد این ماه مبارک، مگر آنکه آن گناهانم را بیامرزی و از تقصیرم در
گذری، ای مهربانترین مهربانان.
عیدتونم مبارک باشه!!!
التماس دعا!!!
منبع این مطلب : http://shahidekeshavarz.persianblog.ir
جاتون خالی تو این ایام مشهد بودیم! یک دفعه آقا امام رضا مارو طالبید و ما هم رفتیم!!!
خیلی خیلی خوب بود!!!! برای همتون دعا کردم!!! برای روز ضربت خوردن امام علی و شهادت این امام بزرگوار هم اونجا بودیم!!! جاتون خالی! خیلی خوب بود! خیلی!![]()
ببخشید که قبلش بهتون خبر ندادم !!! ![]()
از این به بعد هر جا خواستم برم حتما بهتون خبر میدم!![]()
خیلی دوست داشتم برای شهادت حضرت علی یه مطلبی میذاشتم تو وبلاگ الان میذارم!
یا علی یا علی یا علی
بر فرقش کی اثر می کرد شمشیر!؟
گمانم ابن ملجم یا علی گفت!
نفرین بر دستهایی که تیغ بر فرق
عدالت زد! نفرین بر دست هایی که ماه
را دو نیم کرد! گمانم این «شق القمر»
شیطان بود!
آه، علی جان!
روزی که قرار بود به زمین بیایی، کعبه
از میان شکافت! و نخستین میزبانت در
زمین شد!، و تو در همان پلک اول، بوی
خدا گرفتی!.
حالا که شصت و سه سال از آن روز
میگذرد و تو مسافر آسمان هستی،
تقدیر این است که این بار تو با فرق
شکافته، از «محراب نماز» به ملاقات
خدا بروی.
قرآن به جز وصف علی آیه ندارد، اسلام به جز حب علی پایه ندارد، گفتم بروم سایه لطفش بنشینم ،
دیدم كه علی نور بود، سایه ندارد...!
***شهادت مولای متقیان ، امیر مومنان ، علی عالی اعلی، اولین شهید محراب تسلیت باد ***


